چند روز
قبل ذیل یکی از مطالب (http://hasanroozi.blogfa.com/post-89.aspx) وبلاگ دوست گرامی ام، آقای حسن روزی طلب کامنتی
گذاشتم. ایشان پاسخی را که برای آن کامنت درج کرده بودند، با تغییرات اندکی، به یک
پست جدید (http://hasanroozi.blogfa.com/post-91.aspx) در وبلاگشان تبدیل کردند..
مطلب
اول روزی طلب به نقش مهدی هاشمی رفسنجانی در انتخاباتهای قبلی پرداخته و این پرسش
را طرح می کرد که «در نبود مهدی هاشمی، چه کسی شبیه ترین
نقش به آقازاده هاشمی رفسنجانی را در این انتخابات بازی کرد؟» ناگفته پیداست که
مفروض این سوال، پذیرش این نکته است که در انتخابات اخیر مجلس، رفتارهایی مشابه
عملکرد مهدی رفسنجانی در انتخابات های سابق، صورت گرفته که نویسنده محترم کشف چنین
فردی را به مخاطب خود واگذاشته است. خوانندگانی که نظر آنها تا کنون در ذیل مطلب
مزبور نمایش داده شده، افرادی چون علی زاکانی (2 بار)، علی مطهری (4 بار) اکبر
هاشمی رفسنجانی (1 بار)، روانبخش (1 بار، البته با کنایه)، قالیباف (1 بار)، را
یاد کرده اند که البته تعدادی نیز کامنت در مخالفت با اصل متن، نوشته شده است.
این حقیر به عنوان یک
خواننده نظر خود را چنین نوشتم:
«باند حاکم بر سپاه روی
مهدی رفسنجانی را سفید کردند، چون همه کثافتکاریهای او را دارند به علاوه مایه
گذاشتن از آقا و نفوذ در بیت ایشان!
راستی هر چیزی که تو ایام
انتخابات و تو مناظره ها علیه احمدی نژاد می گفتند، حالا تو حلقه های بصیرت و از
دهن تائب و صفار و... درمیاد. متاسفم که شما پایداریها هم بعضا پژواک همون اتهامات
را تکرار می کنی.
باور کن آقای مصباح توان
بسیج کنندگی احمدی نژاد را نداره. بیخودی رو دیوار کسی یادگاری ننویسید که
سخنگویانشان آقایان جلالی و روانبخش و نبویان و سقای بی ریا هستند. اینا خیلی هنر
کنند، باعث میشند دوباره امثال خاتمی تو این مملکت حاکم بشند.»
روزی طلب نیز در پاسخ
نوشته است:
«با اجازه شما رفیق قدیمی
چند خطی اینجا به یادگار برات می نویسم
1- عجیب فکر می کنم این
روزها ادبیات شما حامیان دولت دهم و آقایان مشایی و رحیمی شبیه سازمان منافقین در
اوابل دهه 60 در حمایت از بنی صدر شده است.
2- فکر می کردم فقط مشکل
ادبیات است اما می بینم که رفتار تشکیلاتی شما و حمله به سپاه، شورای نگهبان،
وزارت اطلاعات، بیت رهبری، قوه قضاییه و ... هر آنچه منتسب به رهبری است هم این
همانندی را تقویت می کند.
3- شخص پرستی شما هم عجیب
شباهت به به شخص پرستی و السلام علی مسعود و السلام و علی مریم منافقین دارد.
4- علاقه شما به توده ای
شدن تشکیلاتتان و به رخ کشیدن توده ها هم کاملا مشابه رفتار منافقین است.
5- حمله به پاسداران
مرزهای ایدئولوژیک انقلاب اسلامی مانند آیت الله مصباح یزدی توسط شما که نهایت
هنرتان عملگرایی صرف است نیز مشابهت های فراوانی با فحاشی های منافقین به
استادشهید مطهری دارد.
6- من سخنگوی کسی نیستم،
هر جا هم که باشم می گویم هنوز احمدی نژاد را بر قالیباف و ... ترجیح می دهم.»
این جانب در نوشته های
وبلاگ، صحبتهای شفاهی و کامتنهای مختلف نظراتم را درباره مسایل مرتبط با مطلب آقای
روزی طلب گفته و نوشته ام؛ اما در این مقال قصد دارم کمی منسجم تر دیدگاه خود را
باز کنم. پیش از بحث ضروری است اعلام کنم که سخنگوی هیچ جریان و تشکیلات خاصی
نبوده و تنها نظرات شخصی خود را بیان می کنم؛ گرچه ممکن است برخی از این نظرات با
دیدگاه های طیفی که به حامی دولت و گفتمان دکتر احمدی نژاد مشهور شده، همپوشانی
داشته باشد.
گفتنی
است سایت رجانیوز مطلب اخیر آقای روزی طلب را با عنوان «هشداری به حامیان مشایی»
لینک داده، در حالی که عنوان برگزیده نویسنده مطلب «هشداری به دوستان» است. چنان
چه سایت محترم رجانیوز در صدد القای این باشد که حقیر حامی آقای مشایی ام، لازم
است توضیح دهم که اولا ادعای خودم این است که «این جانب «فی الجمله» حامی گفتمان دکتر احمدی
نژاد هستم.» در این جمله چند نکته نهفته است: اولا حمایت بنده از احمدی نژاد فی
الجمله است و نه بالجمله؛ به عبارت دیگر بنده با اندکی از نظرات احمدی نژاد موافق
نیستم؛ مثلا ترویج ورزش قهرمانی را قبول ندارم. ثانیا این حمایت گفتمانی است، لذا
دلیلی ندارد تک تک عملکردهای احمدی نژاد را توجیه نمایم. مثلا اگر بپرسند چرا احمدزاده
کرمانی استاندار فارس شد، خواهم گفت شاید به همان دلیلی که بذرپاش مدیرعامل سایپا
شد. ثالثا حمایت بنده از گفتمان احمدی نژاد بالذات و از مشایی بالعرض است؛ چرا که وثاقت
کدهایی که راجع به مشایی به دستم رسیده، برای موضع گیری جدی در برابر ایشان کفایت
نمی کند. توضیح این که دیدگاه های مشایی از کانال های خاص و غیرمطمئن در جامعه
تبلیغ شده، فلذا ما با مشایی ای روبرو هستیم که برساخته جریاناتی خاص است. اکنون
که آقای احمدی نژاد اصرار دارد فاصله ای میان او و مشایی نباشد، حسنات فکری و عملی
احمدی نژاد آن قدر هست که به همراه مشایی برساخته همان جریانات خاص، برای من
بهترین فرد و گفتمان در دسترس باشد.
اما در
رابطه با نکات روزی طلب، موارد زیر به نظرم می رسد که امیدوارم برای تبیین بیشتر
حقایق، ایشان ادامه دهنده این بحث باشند:
1- شما با
خطاب «حامیان دولت دهم و آقایان مشایی و رحیمی» حمایت بنده از گفتمان احمدی نژاد
را نادیده گرفته و به طور ضمنی، قائل به تفاوت ماهوی دولت نهم و دهم شده اید.
درباره نسبت خود با گفتمان احمدی نژاد و اشخاصی چون مشایی، در سطور بالا توضیح
لازم را داده ام؛ اما بهتر است همین جا به این ایده شما که «دولت دهم و نهم ماهیتا
متفاوت اند» بپردازم. بی شک دولت نهم و دهم با هم متفاوت اند، چرا که دوره زمانی و
به تبع آن، مسایل و مشکلات کشور از هم متفاوت اند. هم چنین برخی از مسئولان دو
دولت تفاوت دارند، مثلا امروز به جای پورمحمدی، محمد نجار وزیر کشور، و به جای
باقری لنکرانی، وحید دستجردی وزیر بهداشت است. و نیز قاعدتا کسانی که در هر دولت
حضور دارند، اکنون نسبت به قبل از تجربه و پختگی بیشتری برخوردارند. اما آیا اینها
تفاوت اساسی و ماهوی محسوب می شود؟ گرچه تعیین مرز دقیق تفاوت معمولی با تفاوت ماهوی
دشوار و در حوصله این نوشته نیست؛ اما با یک حساب سرانگشتی و البته با کنار گذاشتن
حب و بغض های نفسانی می توان به نتیجه مطلوب رسید. امیدوارم منطق شما در پذیرش آن
ایده پیش گفته، این نباشد که «تا ما بودیم همه چیز خوب بود، و حالا ما که نیستیم همه
چیز خراب است»! شما بهتر از ما تاریخ را خوانده اید، و می دانید که شاپور بختیار،
حرکت انقلابی را تا اوایل دیماه 57 مثبت میدانست و بعد از آن قائل به انحراف بود.
مهندس بازرگان تا وقتی دولتش قدرت را دردست داشت، ابوالحسن بنی صدر تا خرداد 60، آیت
الله منتظری تا حوالی سال 66 و اکبر رفسنجانی تا سال 84 (و به روایتی 76)؛ فضا را
اصیل و مطلوب می دانند و بعد از آن مدعی انحراف اند. البته اینجا در مقام رد و
اثبات ادعای آنها نیستم، و این احتمال را در عالم امکان می دهم که حرف یکی از آنها
به صواب نزدیکتر باشد؛ ولی برداشت من از نحوه ادعای افراد نامبرده، همان منطقی است
که برشمردم. بنابراین در چنین مواقعی حق دارم آن منطق را نپذیرفته و از مدعی مطالبه
دلیل روشن کنم.
به
راستی دلایل شما مبنی بر تفاوت ماهوی دولت نهم و دهم چیست؟ آیا سخنان احمدی نژاد
(به عنوان شاخص دو دولت نهم و دهم) تفاوت ماهوی کرده؟ آیا مثلا او اکنون دیگر دم
از ریشه کنی اسراییل نمی زند؟ و یا در برابر آمریکا سر تعظیم فرود آورده؟ آیا قائل
په سخت گیری و برخورد انتظامی با مردم کوچه و بازار شده؟ و یا دیگر ساختارهای
اداری و بروکراتیک را زیر سوال نمی برد؟ از جهت عملکرد چطور؟ آیا دست از کار و
تلاش فعال کشیده؟ و یا دیگر به سفر استانی نمی رود؟ آیا طرح های تحول خواهانه را
رها کرده؟ و...
از نظر
حقیر، در رابطه با نسبت دولتهای نهم و دهم، در یک جمع بندی ساده سه دیدگاه وجود دارد:
دیدگاه اول مدعی است دولت نهم و دهم همانند هم، هر دو انحرافی در مسیر انقلاب اند.
احمدی نژاد یک فرد مشکل دار است که زیرکانه خود را انقلابی و عدالتخواه جا زده، ولی
در عمل به دنبال حذف روحانیون و کمرنگ کردن ارزش های اسلامی است، و رفتارهای سیاسی
و اقتصادی وی در بعد داخلی و خارجی مسبب نابودی کشور خواهد شد. قهرمان این دیدگاه
هاشمی رفسنجانی است، اصلاح طلبان هم به گونه ای دیگر همین نظر را دارند و در میان
حزب اللهی ها فردی مانند محمد صادق کوشکی بالصراحه قائل به این دیدگاه است.
در دیدگاه
دوم احمدی نژاد و دولتین وی، تفاوت ماهوی با هم ندارند؛ هر چند که در برخی
اولویتها و مسایل مصداقی متفاوت به نظر برسند. همچنین کنار گذاشتن برخی از همکاران
دولت نهم در دولت دهم، چیزی شبیه خواستن عذر همکاری پورمحمدی و دانش جعفری و یا
لاریجانی در خلال دولت نهم است.
اما
دیدگاه سوم که شما و اکثر دوستان جبهه پایداری مبدع آن هستید، دولتین نهم و دهم را
ماهیتا متفاوت می داند. بسیار خوشوقت خواهم شد که جنابعالی، دلایل خود را برای این
دیدگاه دقیقا برشمارید؛ اما یک بار دیدم که در سایت رجانیوز در مقام اقامه دلیل
برای این ادعا گفته: «حامی گفتمانی دولت نهم، آیت الله مصباح بود؛ ولی حامی
گفتمانی دولت دهم، فرهاد جعفری نویسنده سکولار رمان کافه پیانو است» (نقل به
مضمون). غافل از این که فرهاد جعفری، خوب یا بد از ابتدا حامی احمدی نژاد بود.
دوستان وابسته به شاخه سیاسی سپاه (مثل زاکانی، فدایی، قالیباف و بصیرت پاشان
هادیان سیاسی) و اکثر جبهه متحدی ها (نظیر باهنر و بادامچیان)، همین دیدگاه را با
گریزهایی به دیدگاه اول دارند که حال از
محل بحث ما خارج هستند.
اکنون
در مقام نقد دیدگاه سوم، کمتر وارد محتوای آن شده و تلاش دارم از طریق نشان دادن
تالی فاسد، بطلان آن را نشان دهم. اکثر قریب به اتفاق مدعیات دیدگاه سوم، پیش از
این از زبان دیدگاه اول اما در رابطه با دولتین نهم و دهم یا «احمدی نژاد مطلق»
بیان شده است. نمونه بارز این دست ادعاها را در جریان مناظرات انتخابات ریاست
جمهوری شاهد بودیم. رمالی و جن گیری، فساد اقتصادی، فامیل بازی، عدم استفاده از
کارشناسان، مخالفت با حوزه و روحانیون و... حرفهایی است که آن روز از دهان
رفسنجانی، کروبی، محتشمی پور، موسوی، محسن رضایی؛ و امروز از زبان آقای مصباح، طائب،
صفار هرندی، ذوالنور، زاکانی و... شنیده می شود. آیا احمدی نژاد در فاصله زمانی
کوتاه دو ساله به چنین موجود خطرناکی تبدیل شده؟ یا از ابتدا چنین بوده و ظهور
کمتری داشته؟
فرض
تغییر ناگهانی و بدون پیش زمینه قبلی، فرضی بسیار بعید و مستلزم ارائه مستنداتی
دقیق است. لذا یا باید بپذیریم که احمدی نژاد از ابتدا منحرف و سالوس بوده (دیدگاه
اول) و یا بگوییم از اول زمینه های مستعدی برای انحراف داشته است. فکر می کنم طرفدارن
دیدگاه دوم، موافق فرض اخیر باشند. این افراد مثلا معتقدند که حضور مشایی در کنار
احمدی نژاد، از همان اول هم مسبب انحرافات کم دامنه ای چون درخواست ورود زنان به
ورزشگاه یا عدم برخورد انتظامی با بدحجابی بوده است. ولی با تقریب بیشتر مشایی،
دامنه انحرافات به مواردی چون خانه نشینی یازده روزه (بنا به قرائت رسمی) رسید که
دیگر قابل تحمل نیست و باید از احمدی نژاد
عبور کرد. با این فرض که خطر فعلی، بزرگترین خطر از صدر اسلام تا کنون است
(صحبت آقای مصباح همزمان با نادیده گرفتن: سقیفه بنی ساعده، جنگ جمل و صفین و
نهروان، خلافت بنی امیه، حادثه عاشورا، ظهور بنی عباس، حمله مغول، برافتادن صفویه،
ظهور بابیت و بهاییت، روی کار آمده سلسه پهلوی و...!!) علی رغم آن که طرفداران
دیدگاه سوم می گویند ما در سال 84 از احمدی نژاد 84 که بهترین گزینه حمایت کردیم؛ اما
آیا نباید آنها برای کمبود بصیرت و نگاه تا نوک بینی شان، سرزنش شوند؟ آیا خطر
رفسنجانی و قالیباف و معین در سال 84 بیشتر بود یا احمدی نژاد فعلی که شده
بزرگترین خطر از صدر اسلام؟ فلذا جدا از مبانی فکری طرفدارن دیدگاه اول، باید برای
درک صحیح و بصیرت مثال زدنی شان، نه تنها از حصر و بایکوت خارج شوند که مورد تفقد
و احترام قرار گیرند؛ چرا که انحرافی را که دیدگاه سوم آن روز در آینه نمی دید،
آنها در خشت خام می دیدند.
ادامه دارد...