نقدی به سخنان افروغ و دفاع از برنامه پارک ملت
من که در مسافرت بودم و دو روزی به اینترنت و اخبار آن دسترسی نداشتم، از وی فرصت خواستم تا مطالب افروغ را پیگیری کنم. حال که در خوابگاه دانشگاه فردوسی، مهمان دانشجوی بیدار (البته الان خواب است!!) هستم و مطالب افروغ و واکنش های به آن را خوانده ام، فکر می کنم در شرایطی باشم که بتوانم قضاوت کنم.
سخنان افروغ در برنامه پارک ملت، به هیچ رو کفرآمیز و مستحق تکفیر نبود. این گونه حرفهای انتقادی بالاخره باید در جامعه مطرح شوند، به این شرط که گوینده هم به منطق خود پایبند بوده و به استقبال نقدهای متقابل برود. البته افروغ در پاره ای از سخنان خود جملاتی را گفته که اگر آنها را از متن اصلی جدا و با عینک بدبینی بدان نگاه کنیم، ممکن است به موضع حمید رسایی برسیم! به نظر حقیر منصفانه نیست که سخنان افروغ را با مقاله "آبکی" و "کینه ورزانه" علایی در روزنامه اطلاعات از یک جنس بدانیم. همچنین اصلا علاقه ندارم که بلایی که سر "خاتون1" و مصاحبه آقای کلهر آمد، این بار سر "پارک ملت" و سخنان آقای افروغ بیاید؛ هر چند که به لحاظ سیاسی عمیقا با وی زاویه داشته باشتم.
اما در مقام نقد سخنان افروغ باید بگویم که اشتباه اساسی وی در این است که قائل به تقابل دائمی دولت (به معنای کل حکومت) و ملت شده است، به طوری که می گوید:
"تخریب شخصیت داریم، اما بحث حاکمان و اجازه دادن یا اجازه ندادن، نه! به اجازه آنها ربطی ندارد، ممکن است آنها نخواهند و اجازه ندهند. بالاخره بایستی آنها که حلقه واسطهاند، عالمان ما، روشنفکران ما بایستند و مقاومت کنند و اجازه ندهند که آنها اجازه ندهند"
و یا در اوایل صحبت خود اشاره می کند که:
"بعضی وقتها مردم نمیدانند و در واقع فکر میکنند در بهشت برین هستند و یک روشنفکر بدلیل اینکه واقعیتها را میشناسد، اغوا را میشناسد، اغوا پیچیدهترین شکل اعمال قدرت است که در آن اعمال شونده از اعمال کننده خبر ندارد."
در نظر افروغ، کأن دولت و ملت به مثابه دو دشمن آشتی ناپذیرند که در این میان نقش گروهای واسطه (مانند حوزه و روحانیت) نقد دولت و جلوگیری از تعدی آن به حقوق مردم است. اما به زعم نویسنده این تصور ا از اساس باطل است، چرا که قائل به ماهیت "منجمد" و ثابت برای دولت می باشد. در حالی که در عالم واقع، در میان خود دولتمردان شکافهایی وجود دارد و در میان جامعه یا حکومت شوندگان نیز تقابلهایی شدید دیده می شود. اصولا فلسفه تفکیک قوا و یا ایجاد فراکسیون در پارلمان مبتنی بر همین واقعیت است. بنابر این به جای آنکه جامعه را صحنه کشمکش دولت و ملت فرض کنیم، باید آن را معرکه ای از تقابلها و همراهی ها میان قشرهای از جامعه و دسته های از حاکمان در نظر بگیریم که البته این تنازعات نیز در حال تغییر و تحول می باشند. لذا در این مدل، تقابلها درون خود دولت و نیز درون حوزه و روحانیت و یا به عبارت بهتر، درون جامعه وجود دارد که در این بین، گاهی نقش برآیند عملکرد دولت، حمایت از حقوق مشروع قشری از جامعه در برابر قشری دیگر است. یا قشری از روحانیون در حمایت از گروهی از حاکمان در برابر قشر دیگری از روحانیون قرار می گیرند.
همچنین اگر روشنفکران را گروهی اجتماعی در نظر بگیریم، این گونه نیست که همه در یک موضع واحد و منتقد دولت و حاکمان باشند؛ بلکه همان مجادلات و تنازعات را در میان روشنفکران نیز می توان دید. بنابراین گفتن این که "نزدیکترین قوه به روشن فکری، مجلس است" به گزافه نزدیکتر است تا حقیقت، علی الخصوص که "شرایط ثبتنام، رسیدگی به صلاحیتها، مکانیزمها، ساختارها، لابیهای گستردهای که در خود مجلس هست" به گونه ای است که حریت و حقگویی را در آن به شدت تحدید می کند. برآیند عملکرد مجلس (مثلا هشتم) نیز در قانونگذاری و نظارت گویای آن است که مجلس، اغلب منافع درونی نمایندگان یا لابی های قدرت را مقدم بر منافع اکثریت ملت گرفته است؛ نظیر شرط فوق لیسانس برای کاندیداتوری و استثنا شدن نمایندگان، و یا وقف دانشگاه آزاد.
برچسبها: مراجع و روحانیت, مجلس, اندیشه سیاسی
